پارت بیست و نهم :

یک چیزی این وسط درست نبود. دیانا خیلی راحت با سهیل صحبت می‌کرد. انگار شخص دیگری به غیر از خودش از طریق حنجره‌اش سخن می‌گفت و این حسابی باعث تعجبش شده بود. عجیب‌تر این‌که او از این گفت‌وگوها لذت می‌برد.
اندکی بعد سهیل خودرو را در یک پارکینگ عمومی که چیزی نمانده بود از انبوه ماشین‌ها بترکد، پارک کرد و ضمن این‌که با انگشت‌هایش روی فرمان ضرب می‌زد گفت: بفرمایید رسیدیم!
دیانا سرش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت هستی در رمان کبره هستی
تصویر شخصیت هیوا در رمان کبره هیوا
تصویر شخصیت دلنواز در رمان کبره دلنواز
تصویر شخصیت رایان در رمان کبره رایان
تصویر شخصیت آکهیرو در رمان کبره آکهیرو
تصویر شخصیت دیانا در رمان کبره دیانا
تصویر شخصیت سهیل در رمان کبره سهیل
آخرین نظرات ارسال شده
  • تارا

    0

    دوست دارم دوتایی بهم برسن

    ۱ ماه پیش
  • Z.k

    0

    خیلی خوبه که نیلی داره به زندگی عادی بر میگرده البته به لطف سهیل گلی🥰🥰

    ۳ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    😍🤍🌸

    ۳ ماه پیش
  • دلارام

    0

    تا اینجای رمان واقعا عالی بود قلمتون مانا عزیزم احساس میکنم به دیانا میخواسته توسط یه شخصی ک اشنا بوده *** بشه یا شایدم شده و مطمعنأ از طرف پدرش تحت شکنجه بوده

    ۴ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    قربونت برم🤍 خب باید حالا حالاها منتظر بمونیم

    ۴ ماه پیش
  • ن س

    0

    سرگرم کنده و کاکتوس کنده که بقیه اش چی میشه

    ۴ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    🤍🤍🤍

    ۴ ماه پیش
  • ن س

    0

    منظورم کنجکاو را تحریک می کنه کاکتوس وای

    ۴ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    متوجه شدم عزیزم پیش میاد🫂🤝🏻

    ۴ ماه پیش
  • مامان عسل

    0

    امیدوارم که سهیل و دیانا که از خانواده طرد شده بودن ..با آشنایی هم بتونن زندگی شونو از نو بسازن ،دست از ناامیدی بردارن و آینده نگر باشن

    ۴ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    منم امیدوارم

    ۴ ماه پیش
  • مامان عسل

    0

    سهیل تو فرشته نجان دیانا شدی ..دمت گرم پسر خوب ،پس ادامه بده 🤗 بسیار عالی مثل همیشه خدا قوت نویسنده عزیز 🙏🌺

    ۴ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    قربانت🤍💋

    ۴ ماه پیش
  • سعادت

    0

    واقعا چرا تو اوج گرما چای میچسبه

    ۴ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    یه سلیقه‌ی مشترک بین ایرانی‌هاست و هیچکس هم دلیلش رو نمی‌دونه😂

    ۴ ماه پیش
  • افسون

    0

    صد البته روند آرام و معمولا نه ای داره با ریتم کاملا عادی و روتین زندگی و آشنایی دو نفر فعلا مرسی گلم🥰

    ۴ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    فدایت🤍

    ۴ ماه پیش
  • افسون

    0

    الهی چقدر ناز ن تین دو تا سهیل جون حسابی دل دخترمون برده با این کارهاش اما حس خوبم امیدواره که همینطور بی شیله و پیله بمونه حادثه ای در راه نباشه گلم🤗🥰🥺💯

    ۴ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    حادثه که چه عرض کنم، بستگی داره تعریفت از حادثه چی باشه😁

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️