بالانس به قلم معصومه ابدالی
پارت بیست و دوم :
و بدین ترتیب بود که با تنه زدن هم به حافظ و هم به نوا، راهِ خود را به خانه باز کرد. به لطفِ درخواستِ سکوتِ نوا از حافظ هم بود که از گزندِ زبانش در امان ماند. درِ خانه که به دستِ حافظ بسته شد، صرفِ این ناهار هم سه نفره گذشت و زمان چنان دوید که به میزبانی دریچهی آسمان را رو به شبِ سایهپوش گشود. شبی که جواهری درخشان از هلالِ ماه آویز بر گردنش پشتِ پردهای نازک از خاکسترِ ابرهای رهگذر که با خ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
