پارت پنجاه و نهم :


بعد از کنار رفتن پویان یه نفس لرزونی از روی آسودگی کشیدم که صدای پویان گوشم رو پر کرد:
_این کار رو کردم تا بفهمی من همه کارتم...
من همین الان میتونستم تورو مال خودم کنم...
پس دیگه بدون شال نبینمت!!!
فهمیدی!؟؟
و دوباره که سکوت جوابش بود داد زد:
_گفتم فهمیدی یا....
ترسیده که نکنه بازم کارش رو تکرار کنه:
_آره
آره فهمیدم!!!
فقط بزار من دیگه ..
من دیگه برم...
به س

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️