پارت صد و شصت و هفتم :




یاور یک قدم آمد جلو، انگار بخواهد فاصله را کم کند، انگار بخواهد بخشی از آشوبم را بگیرد که زمین نخورم.

اما من دیگر زمین نمی‌خوردم… من آتیش گرفته بودم.

_ نازگل… آروم باش.

صدایش آرام بود، اما من از همان صدا هم خشم گرفتم.
همان آرامشی که همیشه بعد از یک حقیقتِ تلخ می‌خواست همه‌چیز را بپوشاند.

مثل انفجار، داد زدم:

_ آروم باشم؟!
صدایم توی سق

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸ دقیقه پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!