پارت صد و شصت و ششم :


سکوتِ آرام نه...سکوتِ بعد از طوفان. همان‌جایی که هنوز آب‌ها گل‌آلودند و کسی نمی‌داند کدام موج دوباره بلند می‌شود.

پاهایم می‌لرزید. دست‌هایم یخ کرده بودند. دلم می‌خواست بنشینم… یا بخوابم… یا ناپدید شوم.

ولی یاور آمد نزدیکم
بی‌صدا، آرام، اما با همان حضوری که انگار تمام اتاق را می‌گرفت. نزدیک شد، مثل اینکه از هر قدمی که به من نزدیک می‌شد، یک تکه از دیوارهای دورم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!