پارت سی و ششم :

پوزخندی به سمتش روانه می کند و در اتاق خوابش را مقابل چشمانش منتظرش می بندد!

هیچ وقت، حتی اگر سالها می گذشت با تمام عشقی که به این مرد داشت و امشب خاکسترش کرده بود از او نمی گذشت و نمی بخشید او را!

اتاقش حیاط خلوت کوچکی داشت. هوا سرد بود اما می دانست نه بعد از حرف هایی که قرار است بازگو کند سردش می شود نه محمدعلی!

در تمام شیشه ی زیبایش را باز می کند و به محمدعلی با لبخند ت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    جذاب و دلبر❤️

    ۳ ماه پیش
  • ماهرخ

    0

    خدا قوت عزیزم . عالی بود

    ۳ ماه پیش
  • Nana

    0

    محمد علی چقد خوبه برعکس سلیم دوست داشتم برا سوزوندن سلیمم که شده تیدا با محمدعلی ازدواج کنه

    ۳ ماه پیش
  • فاطی

    0

    قسمت جالب اونجاست که محمد علی بدونه اون شخص احمق حجی جونش بوده

    ۳ ماه پیش
  • فن محمد علی

    0

    ای خداا😍🥹 چقدر محمد علی نازه واقعا اگه تیدا به محمد علی نرسه ناراحت میشم🙃😂

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️