پارت صد و بیست و سوم :
صدام دوباره سرد و خشن شد.
_ تا اون موقع... جنابعالی حق نداری بهش آسیب بزنی یا حتی حق نداری باعث بشی از چیزی بترسه.
بهش پشت کردم و ادامه دادم:
_ دلوین تا وقتی توی این چهار دیواریه، باید مثل یه دختر بچهی سه سالهی آسیب پذیر باهاش رفتار بشه... نه خون ریزی نه اسلحه و نه جنگیدنی نباید توی عمارت رخ بده.
به سمتش برگشتم و با تحکم بیشتر افزودم:
_ جلوی دلوین هیچ خشونتی نبینم صابر...
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۵ روز پیش🦢AVAZ GHO🦢
0غیرتشو دوس دارمم
۱ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم چه خوب
۱ هفته پیشمحیا
0وای کیبوردم نوشته دلفین بجا دلوین داشتم میگفتم یکی گفت نکنه مرد مخفی پدر و مادر دلوین رو کشته باشن که فکر نمیکنم واقعا یجورایی دلوین رو نمیشناخته
۳ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اشکالی نداره عزیزم
۳ هفته پیشمحیا
0خدایی مرد مخفی خیلی جذابه کاش تو نقش مرد مخفی زیاد بریم یه چیز حدس می زنم اینجا صابر میگفت دلفین یهو پیداش شد با دشمن های دلفین دشمن شدی اصن به تو ربط نداشت چند پارت گذشته یکی حدس زد نکنه مرد مخفی
۳ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
دلفین؟😂😂
۳ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۳ هفته پیشAre
0وای مرد مخقی چه قشنگ پشت سر دلوین صحبت میکنه
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠
۱ ماه پیشNeda
0چه قدر مرد مخفی با ابهته دیالوگ هاش یه دنیای دیگه داره😍🥹
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم چه خوب
۱ ماه پیشفاطی
0آقا اینجا صابر میگه برا اولین بار دلت برا کسی لرزید ولی یادتون باشه رادان قبلا کسیو دوس داشت که شبیه دلوین بود پس مرد مخفی رادان هم نیس
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نکته خوبی بود و به مورد ریزی اشاره کردی افرین بهت اما خب معنی دیالوگ ها جلوتر بهتر براتو ن روشن میشه
۱ ماه پیشالمیرا
1با توجه به چند پارت اخیر که از زبان مرد مخفی بود باید بگم که، گور پدر اردوان و بقیه، من از این به بعد طرفدار صد درصدی مرد مخفی ام
۲ ماه پیشحنانه
0خدا نکشتت 😂 فن مرد مخفی شدی پس
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
آها دیدی؟😂گفتم امیدوارم بعدا پشیمون نشی که شدی😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
تازه مونده اول راهه
۲ ماه پیششایا
0از قدیم گفتن زنوشوهر دعوا کنن ابلهان باور کنن صابر جون خودتو انقدر اذیت نکن😂
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۲ ماه پیشدنیا
0آلفای ایتالیا یعنی چی ؟ ینی کی ؟ رافائل؟ 😐💔
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشنینی
0این پارت یه جوری بود انگار داشتم دعوای دو تا گرگ آلفا رو می دیدم، نه دو تا آدم 😶 🌫️ واقعاً نفس گیر بود.👌🙇 ♀
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشچینا
0غیرتش رو دلوین خیلی عجیبه، نه از اون غیرت های کلیشه ای… یه چیزی بین مالکیت و حفاظت، آدم رو می ترسونه ولی جذابه.
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🫠🥹👌
۲ ماه پیشچینا
0حس می کنم صابر یه چیزایی رو می دونه که ما هنوز نفهمیدیم. خیلی مطمئن حرف می زد، انگار آخرش فاجعه ست.
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشآبادیان
0من هنوز رو اون جمله قفلم که گفت اگه لازم باشه تو رو هم می کشم 😭 یعنی این مرد عاشقه یا هیولا؟ یا هر دوتاش؟
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیشآبادیان
0این پارت یه جوری بود انگار داشتم دعوای دو تا گرگ آلفا رو می دیدم، نه دو تا آدم 😶 🌫️ واقعاً نفس گیر بود.
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0اینجا دو تا گرگ دارن با هم حرف می زنن، نه آدم معمولی😂🥲💀💔