پارت هشتاد و نهم :

از در ضخیم فلزی عبور کرد و روی صندلی بزرگ چرمی نشست. درست مقابل آن زن.
جلالی به سیما خانم نزدیک شد و برداشتن چسب از روی دهان زن مساوی شد با فریاد‌هایش...
- آشغالای تخم حروم! کسی جرات نداشته تا حالا به من دست بزنه!! شماها دیگه کدوم حرومزاده‌های مادر خرابی هستید؟؟!
هیچکس هیچ اهمیتی به او نداد. آنقدر حساس نبودند که با فحاشی کسی برنجند.
عادت کرده بودند انگار...
اما فاسق زن‌های شو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
تصویر شخصیت دنیز در رمان نپنتی دنیز
تصویر شخصیت سورن در رمان نپنتی سورن
تصویر شخصیت ساغر در رمان نپنتی ساغر
تصویر شخصیت سامیار در رمان نپنتی سامیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    کاش بلایی سر سینا نیاد

    ۶ روز پیش
  • Asal

    0

    واقعا پشمام فقط کیوان عاشق سورن نشده بود که اینم از دست رفت

    ۶ روز پیش
  • منصوره

    0

    فق اونجا ک سورن بهش گف لو رفتی بدبخت😂💔

    ۱ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😅

    ۱ ماه پیش
  • Aysan

    0

    یا خدا ، بیشتر از کل پارت از خط آخرش تعجب کردم😬😂 حقیقتا دنیز این وسط بیچاره شد چون سورن آدمی نیست که به دنیز اعتماد بکنه به نظرم

    ۲ ماه پیش
  • بنفش علی

    0

    ولی میخوام برا سینا بمیرم آخ بچه چیکار کردی یعنی به فکر دنیز نبودی خودت چی ای خدا🤦 ♀️تبدیل به پودر میشی همایونفرا فهمیدن جاسوسی💔ولی این کیوان واقعا دیوونه اس عاشق سورنمون هم که شده

    ۳ ماه پیش
  • بنفش علی

    0

    سیما واقعا چجوری میخوای گردن سورن و بشکنی؟خدایا صبر بده این سیما چه سلیطه ای ولش میکردن همرو جر میداد خداروشکر سورن همایونفر پیدا شد اینو کشید پایین 🦦😂ولی منم یکیو میخوام مثل سورن با بدخواهام از این کارابکنه کاری که ناراحتم میکنه رو درست کنه که ناراحت نشم حتی مثل سیما میتونه آدمم بدزده کتکم زدبزنه

    ۳ ماه پیش
  • بنفش علی

    1

    فقط به فکر دنیز و زندگیش و آیندشم کاش آنقدر زود ازدواج نمیکردن دختر بیچارم:))

    ۳ ماه پیش
  • بنفش علی

    1

    یا علی این دیگه چه مرضیه این از کجا اومد اینو کی آورد یا ابلفضل مازوخیسم چه کوفته خداروشکر بخدا من میگم روانیم اگه از این داشتم الان کی می خواست کتکم بزنه وقتی خوشم از هیچکس نمیاد💔🤦 ♀️😂

    ۳ ماه پیش
  • Parvaneh

    0

    وای یعنی سینا چی سرش میاد😑💔

    ۳ ماه پیش
  • Parvaneh

    1

    با اینکه دلم برای صحنه های اکشن تنگ شده بود ولی کیوان خیلی چندش بود بدبخت مریض

    ۳ ماه پیش
  • محیا

    0

    عجب فحش های بلده سورن همش هم که ترکی ِ😂🙏

    ۳ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    هیچکدوم ترکی نبودن که

    ۳ ماه پیش
  • محیا

    0

    اینجاها زیاد استفاده میشه من فکر کردم ترکی ِشاید😁

    ۳ ماه پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نه این حرفا برای تمام اقوام سرزمینم قابل استفاده‌ان😂

    ۳ ماه پیش
  • مهناز

    0

    عجب پارتی بودا

    ۳ ماه پیش
  • مهناز

    0

    وای خدا کیوان حق داره خب😍

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    خسته نباشی آزاده جون نوشتن این صحنه های دعوا که خیلیم هیجان انگیزه کار هر کسی نیس و سخته و ی خسته نباشید به سورن

    ۳ ماه پیش
  • ترنم

    0

    فرض کنین کیوان بشه هوی دنیز و هروز با هم دعوا کن خیلی خنده دار و عجیب و جالبه،دنیز شانس نداره کلا😔😂

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️