پارت چهل و سوم :

بعد با عمه تماس گرفتم و گفتم که با اتوبوس به سمت تهران حرکت کرده ام. حدود ساعت ده صبح بود که تلفن همراهم به صدا درآمد. شارژ گوشی رو به اتمام بود. چون از ابتدای مسیر خودم را با موسیقی سرگرم کرده بودم.
-سلام فرزاد جان، خوبی؟
-تو کجایی ترانه؟
-تو چرا اینقدر عصبی هستی؟
-این چه غلطیه که کردی؟ مگه با هم صحبت نکرده بودیم؟
-خوب عمو اصرار کرد. بعدم دایی بهروزم ...
-هم عموت بیخود کرد و

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت فرزاد در رمان تقدیر ترانه فرزاد
تصویر شخصیت کیوان در رمان تقدیر ترانه کیوان
تصویر شخصیت مهران در رمان تقدیر ترانه مهران
تصویر شخصیت پارسا در رمان تقدیر ترانه پارسا
تصویر شخصیت سامان در رمان تقدیر ترانه سامان
تصویر شخصیت ترانه در رمان تقدیر ترانه ترانه
تصویر شخصیت میترا در رمان تقدیر ترانه میترا
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!