پارت هجده :

همیشه در دل آرزو می‌کردم که کاش همچین قانونی وجود نداشت. غذا خوردن زیر نگاه سنگین کامران خان و سوگلی که گاهی مثل جغد زل می‌زد به تخم چشمانم، واقعا عذاب‌آور بود. اما خب از یک جایی به بعد سعی کردم بی‌تفاوت بمانم و غذایم را تمام کنم.
گاهی برای درآوردن حرص سوگل هم که شده دور از چشم کامران خان لبخند گل و گشادی حین خوردن تحویلش می‌دادم تا از رو برود!
آخرین قاشق شیر برنج را در دهان آرش گØ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت غنچه در رمان معشوقه مرداب غنچه
تصویر شخصیت اهورا در رمان معشوقه مرداب اهورا
تصویر شخصیت آرش در رمان معشوقه مرداب آرش
تصویر شخصیت فروغ در رمان معشوقه مرداب فروغ
تصویر شخصیت کامران خان در رمان معشوقه مرداب کامران خان
تصویر شخصیت بهار در رمان معشوقه مرداب بهار
تصویر شخصیت افروز در رمان معشوقه مرداب افروز
تصویر شخصیت مریم در رمان معشوقه مرداب مریم
تصویر شخصیت شیوا در رمان معشوقه مرداب شیوا
تصویر شخصیت پریسا در رمان معشوقه مرداب پریسا
آخرین نظرات ارسال شده
  • سادات.۸۲

    0

    ای بابا کامران خان منم همین طور 🥺

    ۱ ماه پیش
  • م

    1

    خب این طفلکم انگار مثل اون درخت فقط رشد کرده ولی اندازه اونم مستقل نشده متاسفانه 😔

    ۲ ماه پیش
  • نفس

    1

    آخی بیچاره خدا هیچ بچه ای رومریض و ناقض نکنه خیلی سخته

    ۲ ماه پیش
  • سوگند عزیزی | نویسنده رمان

    🥲💔

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️