پارت صد و بیست و دوم :

عصبی، انگشتامو توی موهام فرو بردم و با چند قدم کوتاه به سمت گوشه ‌ای از اتاقم رفتم؛ جایی که بار کوچیک، مثل یه دخمه برای آرام کردن اعصابم، به دیوار تکیه داده بود.
بطری رو برداشتم؛ پیک رو حسابی پر ریختم.
مایع کهربایی زیر نور کم‌ جون چراغ روی میزم، لحظه ‌ای برق زد، درست قبل از این که توی لیوان بنشینه.
پیک رو بالا آوردم و یه نفس خوردم تا شاید ذهنم رو مجبور کنم آروم بگیره اما آروم نم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت مهنا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهنا
شخصیت مهسان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مهسان
شخصیت مرد مخفی در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) مرد مخفی
شخصیت نویان در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نویان
تصویر شخصیت احتشام در رمان مرد فسیل مغز احتشام
تصویر شخصیت الیزا در رمان مرد فسیل مغز الیزا
تصویر شخصیت صابر در رمان مرد فسیل مغز صابر
تصویر شخصیت آرکا در رمان مرد فسیل مغز آرکا
تصویر شخصیت لاله در رمان مرد فسیل مغز لاله
تصویر شخصیت نیکا در رمان مرد فسیل مغز نیکا
تصویر شخصیت رافائل در رمان مرد فسیل مغز رافائل
تصویر شخصیت نونا در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نونا
تصویر شخصیت نیک راد در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) نیک راد
تصویر شخصیت بهار در رمان مرد فسیل مغز (پارازیت سیاه) بهار
تصویر شخصیت مهبد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه مهبد
تصویر شخصیت رادان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه رادان
تصویر شخصیت اردوان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه اردوان
تصویر شخصیت دلوین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه دلوین
تصویر شخصیت داروین در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه داروین
تصویر شخصیت پونه در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه پونه
تصویر شخصیت بهراد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه بهراد
تصویر شخصیت هومان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه هومان
تصویر شخصیت نوید در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نوید
تصویر شخصیت نیواد در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه نیواد
تصویر شخصیت برهان در رمان مرد فسیل مغز | پارازیت سیاه برهان
آخرین نظرات ارسال شده
  • ندا

    0

    چه قدر استرس گرفتم سر این پارت

    ۳ روز پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عزیزم🥺

    ۳ روز پیش
  • 🦢AVAZ GHO🦢

    0

    گفت تو دو چیز ماهر فوتبال و بوکس / اردوانم فوتبالش خوب بود یعنی مرد مخفی اونه 🙁

    ۱ هفته پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    اردوان کی فوتبالش خوب بوده؟ اگه منظورت خاطرات زمان بچگیشون بود که یه پسر دیگه بود که توب فوتبال داشت و نگران کلاسش بود

    ۱ هفته پیش
  • هما

    0

    و باز هم میگم قلمت شاهکاره و این رمانت واقعاا یه اثر موندگاره🫀🙏

    ۱ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋

    ۱ ماه پیش
  • المیرا

    2

    پارت ها چقدر طولانی ان. نویسنده دمت گرم

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    بمونی برام قشنگم🤍💋

    ۲ ماه پیش
  • کیاشا

    2

    این پارت نشون داد دلوین اصلاً یه دختر معمولی نیست هم قویه هم ووقعا باهوش😚😃

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    همینطوره عزیزم

    ۲ ماه پیش
  • کیاشا

    2

    اون لرزش صابر نشونه شکستش بود 🥲 طفلک ولی خب حقشه چرا با دلوین انقدر بد رفتاری میکنه عه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • نسیم

    0

    مرد داستان همون مرد مخفی منظورمه 😂🙈 بهش مشکوکم ولی دوسش دارم 😅👌

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عزیزم😂😍

    ۲ ماه پیش
  • نسیم

    0

    این که مرد داستان میگه نمی خوام دوباره از دستش بدم… یعنی قبلاً هم از دستش داده؟

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    شاید

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه سادات

    0

    حرفمو دوبار تکرار نمی کنم صابر💀 گوش بده صابر دیگه اه

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    😂😂😂😂

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    خواستم بگم منظورت چیه یاد دیالوگ مرد مخفی افتادم که این حرفو به صابر زد 😂

    ۲ ماه پیش
  • Mohammadi

    0

    در فراغ پارت بعد.. هییع آواره گشته ام🙁🙊

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عزیزم😂😍🫂

    ۲ ماه پیش
  • Mohammadi

    0

    من هنوز نمی تونم تصمیم بگیرم از مرد مخفی متنفر باشم یا دلم براش بسوزه رسماً مغزمونو به هم ریختیا کیانا😂😢

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍

    ۲ ماه پیش
  • نینا

    0

    اون بخش آینه… تصویر مردی که هنوز تصمیم نگرفته ولی وقتی بگیره رحم نمی کنه، عالی بود خدایی👌

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋

    ۲ ماه پیش
  • نینا

    0

    فقط منم که حس می کنم صابر از همون اول یه چیزی تو دلش نسبت به دلوین بوده؟😕

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ن عزیزم صابر به دلوین حس نداره

    ۲ ماه پیش
  • سخاوت

    0

    شخصیت مرد مخفی داره کم کم از یه رئیس مافیا تبدیل میشه به یه هیولا وقتی پای دلوین وسطه… و این خیلی جذابه ها😍😁ویی

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    عزیزم😂😍🫂

    ۲ ماه پیش
  • آلیه

    0

    یکی اینطوری روی اسمم حساس باشه😭😭👌

    ۲ ماه پیش
  • کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان

    ای جانم

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️