لعبتی به طعم شوکران به قلم لیدا صبوری
پارت چهارم :
- من از کمک کردن بهت خسته و ناراحت نمیشم؛هیچ وقت...
شاهرخ چشم تیز بینش را دقیق دو گردی سینه ی سپید لیلی که از یقه ی پیراهنش بیرون زده و مشخص بود کرد و آتش خشمش شعله ور تر شد!
- ناراحت نمیشی چون تو زن نیستی؛ چون تو تموم این سالها بیش ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

سپیده
2این پارت بی نهایت عالی بود چند بار خوندم مگه میشه یه زن مثل لیلی خانم یه مرد مثل شاهرخ گیرش بیاد متاسفم