پارت نود و پنجم :

مرد تبر را کوبید به کابل‌های جعبه برق روی پشت‌بام. سیم‌های برق افتادند داخل استخر و جرقه ی خیلی بدی زدند. از ترس یک قدم عقب رفتم و حس کردم پاشنه ی کفشم روی هوا رفته. سریع جلو آمدم و به پشتم نگاه کردم. ارتفاع یک برج ده طبقه تا پایین.
از آن طرف از سوراخ مخصوص داخل استخر، آب به داخل استخر ریخته شد. مرد به سرعت از در فلزی پشت‌بام فرار کرد. استخر را دور زدم: لعنتی! چی کار کردی؟
ولی تا با آن

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فریده

    0

    من یه جای داستان گم شدم نفهمیدم چی شد: سهیل چطور از طبقه ده ساختمون رسید که ماشین سوار بشه و به موقع جلو دزدها رو بگیره؟!

    ۲ هفته پیش
  • آرزو مهاجر | نویسنده رمان

    باهم رفتن پایین دیگه

    ۲ هفته پیش
  • نری

    0

    واقعا عالی بود مثل همیشه هیجانی🤩😁

    ۲ هفته پیش
کپی شد!