رقص آتش به قلم مهسا ماهنما
پارت ده :
سیم های فلزی و نقره ای رنگش ، زیر نور کمرنگ برق میزد و قلبم را به تپش می انداخت.
انگشتانم لغزیدند و آگهی را لمس کردند .
دقیقا مانند همان زمانی که آرشه ی ظریف ویالون را لمس می کردند .
همان زمانی که خنکای بدنه اش را زیر چانه ام احساس می کردم و با گرمای دستانم به آن جان می دادم .
قیمتش زیاد بود ... البته ، نه برای آن کارت ورقه ای نازک !
سرم را به سمت سقف در
مطالعهی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهسا ماهنما | نویسنده رمان
این یکی از بهترین تعریفاییه که میتونم دریافت کنم 🎀🩷 اینکه فضا سازی جوری بوده که فکر کردی خودت توی رمانی واقعا برام ارزشمنده😗💜
۲ ماه پیشنیلوفر آبی 🫐💙
0لعنتی میخوای دیونه مون کنی با رمان محشرت وای خیلی قشنگه بانو مرسی و اینکه پویان چیکاره آناس و چند سالشه؟😌🫐💙💅
۲ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
پویان ۱۷ سالشه 😭🎀🫐 و چیکارهی آناست؟ خلاصه بگم: هرچی فکر کنی کمتر از اون چیزی که هست، و بیشتر از اون چیزی که به نظر میاد 😌💙
۲ ماه پیشمامان عسل
0خسته نباشید مهسا جون 🌺 برای ادامه اش خیلی کنجکاوم ..فقط دوست دارم شاهد و امثال شون از صحنه تاریخ محو بشن ☹️
۲ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
۱) مرسییی گلم که همراه رقص آتشی🥹🩷 فقط یه کم صبر کن، هنوز خیلی از اتفاقا مونده و قرار نیست چیزی همینجوری بیجواب بمونه🤭✨
۲ ماه پیشنیست نما
0فقط اینکه بعد از اینکه شاهد آنا رو تو پارکینگ دید و آنا از محتوای اون باکس باخبر شد چی شد؟هنوز کنجکاوم
۲ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
همین کنجکاویتو نگه دار... اون اتفاق، یکی از مهمترین نقطههای داستانه و هنوز همه چیزش گفته نشده🤫🖤
۲ ماه پیشافسون
1ممنون گلم 😊اوه اوه حسابی زرنگه انا جون داره یه اشی میپزه واسه شاهد که حسابی روش روغن و توش فلفلی باشه🤣🤣🤣 خوشمان آمد بزن قدش عسلم👏حالا تازه داره اونی میشه که بود دردسر ساز بزرگ کسی که رقبای و تو رینگ بیتاب می کرد و تحقیر آخیش راحت شدم😉💋
۲ ماه پیش
مهسا ماهنما | نویسنده رمان
بزن قدششش👏🏻حس خوبیه که اینقدر با اشتیاق رمان و میخونی🤍✨️
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

Mahiii
1بازم مثل همیشه گل کاشتی دختر🤗😍 کنجکاویام برا بقیشون کم بود پویانم اضافه شد🥴 اینقد قشنگ تعریفش کردی با تمام جزعیات ک انگار خودم دارم زندگیش میکنم🙃