پارت چهل و دوم :

انتظار برای مرگ خیلی هم آسون نبود؛ با اینکه سعی می کردم خودم رو در لحظات آخر آروم جلوه بدم و با گریه و التماس حداقل مرگ تحقیر آمیزی نداشته باشم، اما هر لحظه که می گذشت چشم بستن و محکم بودن سخت تر می شد.
- هارلبرک! داری چه غلطی می کنی؟
با شنیدن صدای آشناش که از بین امواج و صداهای دیگه گذشت و به گوشم رسید، بی اختیار چشم هام رو باز کردم.
همه چیز در هاله ای از ابهام تارتر و ناواضح تر از ه

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Avin

    1

    ولی بنده متوجه یه نکته غم انگیز شدم. اینکه اول فکر می کردم هالبروک و افرادش شورشین، اما بعد طوری در برابر اریک می لرزید انگار از جونش بیشتر دوسش داشت خیلی بیشتر از یک فرمانده براش احترام قائل بود هدفش نافرمانی و سرپیچی نبود. انگار بخاطر اریک می خواست این کارو بکنه🥲

    ۱ ماه پیش
  • Fati

    1

    اونجا که گفت من حتی بعد از مرگمم سرباز شمام دلمو شیکست، قصد و نیتش بد نبود🙂🙂...هر چند کارش خیلی بد و بی رحمانه بود اما ب عنوان سرباز کشورش دلاکرو این کارو کرد. نمی خواست اریک وادار ب این کار شه🤧🤧💔

    ۱ ماه پیش
  • Yas

    2

    مگه میشه ی نفر انقدر خوب و جذاب و دوست داشتنی و با ابهت و مرموز و نازنازی😭😭😭😍❤️❤️ چه قشنگ گفت آیرین زن منههه کسی دست بش بزنه چشاتو درمیارم خورد و خاکشیرش می کنم مثل همین هالبرک احمق عوضی🗿💃💃

    ۱ ماه پیش
  • Hhhh

    2

    درود بر شرفت مرددد😎🫂👌 می دونستم آیرین اشتباه مردشو انتخاب نکرده، اریک همیشه ازش محافظت می کنه دیگه نمی ذاره کسی اذیتش کنه😌🌝🌝🌝❤️ 🩹

    ۱ ماه پیش
  • Avin

    2

    چقدررر جذابی تو مرد🛐🛐🛐🛐 نمی تونم این حجم از ابهت و جذابیت رو توصیف کنم🤤🔥❤️🔥❤️

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    2

    افرین اینجوری حساب کار دست همه اومد اریک اکر اینکار رو نمیکردی دیگه ازت ناامید میشدم آیرین عزیزم چقدر سختی کشیدی

    ۱ ماه پیش
  • اکرم بانو

    2

    وای چقد دلم حال اومد از این دفاعی که ازش کرد...

    ۱ ماه پیش
کپی شد!