آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت چهل و هشتم :
| آشوب |
همونطور که احساس سنگینیِ مژه مصنوعی رو روی چشمهام داشتم، به نیمرخ خندونش خیره بودم که داشت با لبخند برای رقص خواهرش آوا دست میزد.
چیزی که واسم عجیب بود، اهمیت نداشتنِ مرگ لهراسبی برای مهراب و خانوادهاش بود.
چون هنوز سالِ لهراسبی در نیومده بود که اینا به راحتی جشن عروسی گرفتن و حتی کل فامیل رو هم دعوت کردن؛ بدون اینکه ذرهای از این حرکتشون خجالت بکشن.
من ولÛ
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
نمیمیره کههههه
۲ ماه پیشنگار
0بزنم این مهراب رو نصف کنم بزنم این شیطان صفت رو از رو هستی محو کنم👿آیی خدا حیف که دستم بهش نمی رسه حالا این چیکار بچم آشوب داره😳خیلی خوب بود مرسی حدیث عزیزم 💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عوضش دست من بهش میرسه😂خیالت راحت دیر یا زود دارم براش
۲ ماه پیشنگار
0آشوب جانم من با تو کاملا هم عقیدم هر کاری دوست داری سرش بیار😌💙💙
۲ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
😂❤️
۲ ماه پیشنسترن
0چقدر این مهراب عوضیه
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
نظر لطفتونه 🥲😂
۳ ماه پیشدیانا
0متنفرممممممم ازت مهراب. متنفرررررررررر
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هعی
۳ ماه پیشدشمن خونی عوضی اعظم
0چقدرررررررر این عوضی اعظم عوضیهههههه اخهههه ، مثه چی بدم میاد ازش
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عاشق این لقبِ بهجاییام که به مهراب دادی👌🏻😂
۳ ماه پیشدشمن خونی عوضی اعظم
0مخلص شماییم بِرار حدیثثث🫡🫶🏻😂😂
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
چاکرتم داشی🤣🔥
۳ ماه پیشدشمن خونی عوضی اعظم
0اخ که چقدر دلم برا عرفان میسوزه
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ماه پشت ابر نمیمونه :) دوران عرفان هم میرسه
۳ ماه پیشدشمن خونی عوضی اعظم
0اره آشوب منم متنفرم ازش متنفرررررر
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حالا شد👌🏻🔥
۳ ماه پیشسارا
0کی میمیره مهراب 😖💚
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فکر نکنم :) این رمان قربانیهای فراوانی داره، اما مهراب بعید میدونم جزو این افراد باشه
۳ ماه پیشافسون
0واقعا که مهراب عوضی مثلا الان میخواد با این کارهاش تنفر آشوب و بیشتر کنه یا حرف خودش و به کرسی بنشونه حالا اگه یکی غیر عرفان ببینه چی مثلا مامان جونش حس خوبی امشب برای هیچکس ندارم🤔😡😈☠
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
پارت جدید تا پنج دقیقهی دیگه ارسال میشه افسون جان♥️🌱
۳ ماه پیشyas
1به نظرم وقتی بیرون رفت فهمیدعرفان اونجاست چون نمی گفت هر وقت کسی در موردم حرف بزنه من میفهمم، و برای همین آشوب رو اونجا برد تا عرفان اونا رو باهم ببینه
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
هوممم 🧐منتظر پارت امشب باشید
۳ ماه پیشزیبا
1اگه اون که فکر میکنم نیست پس چیه چیکارش داره ته باغ اونم با اون وضعیت بد جایی تموم شد
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
باید ببینیم چه اتفاقی میفته توی پارت امشب
۳ ماه پیشفاطمه ❤️
4دقت کردین فحش خور مهراب چقدر ملسه خاک تو سرش 😅 باز میخواد. چیکار کنه 😮 💨
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
دقیقاً 😂👌🏻
۳ ماه پیشسرو
0مشتاقانه منتظر پارت بعدی هستم که ببینم این مهراب چکار میخواد بکنه
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ساعت ۲۳:۲۰ پارت داریم باز
۳ ماه پیشمحرابی
1ممنونم عالی مثل همیشه. به نظرمن که بتونه تواین سه ماه مدرک برعلیه این شیطان جمع کنه ومحاکمه ش کنه وبرگرده پیش عرفان البته امیدوارم علاقه ای پیش نیاد بینشون حیف آشوبه که تا آخرعمربااین عوضی بمونه
۳ ماه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فکر نکنم مدرک جمع کردن به همین سادگیا باشه، آشوب خیلی عذابها باید بکشه..
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

معصومه
0بمیری مهراب بمیری که هم ما رو دق دادی هم این دختر رو