پارت چهل و هفتم :

با دست‌هایی که دور دسته‌ی سینی خشک شده بود، و با کمری که مقابل مهراب برای برداشتن چایی خم شده بود، همزمان با نگاهی آلوده به اشک و گلویی که تا خرخره به بغض مبتلا شد، مات و مبهوت به اونورِ پنجره خیره بودم و از لا به لای پرده‌ی توری هال، عرفان رو می‌دیدم که داشت فریاد می‌کشید و اسم مهراب رو صدا می‌زد که از خونه بیرون بیاد.
حال دلم بدجوری خراب بود...شاید باید اعتراف می‌کردم که از دیدن ع

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پدرجون در رمان آشوب پدرجون
تصویر شخصیت همتا در رمان آشوب همتا
تصویر شخصیت مهام و مهتا در رمان آشوب مهام و مهتا
تصویر شخصیت عرفان در رمان آشوب عرفان
تصویر شخصیت آشوب در رمان آشوب آشوب
تصویر شخصیت مهراب در رمان آشوب مهراب
تصویر شخصیت آنیل در رمان آشوب آنیل
تصویر شخصیت سیاوش در رمان آشوب سیاوش
تصویر شخصیت الهام در رمان آشوب الهام
تصویر شخصیت ارغوان در رمان آشوب ارغوان
تصویر شخصیت مادرجون در رمان آشوب مادرجون
آخرین نظرات ارسال شده
  • محیا

    0

    کاش میشد آشوب منشا رفتار شیطانی مهراب رو کشف کنه اونو ازش دور کنه و عاشق هم بشن 😅😅💜💜

    ۵ روز پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پارت‌های بیشتری رو بخون❤️

    ۵ روز پیش
  • یه بنده خدا

    0

    بفرماا من نکفتم دوستش داره؟(حالا انگار چه کشف مهمی هم کردم🤣🤣از رفتاراش قشنک معلوم بود اخه)

    ۱ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    لاکردار ده سال دوستش داشت و نمی‌گفت😂

    ۱ هفته پیش
  • حسنا

    0

    فک نکنم علاقه مند بشن

    ۲ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    پارت‌های بیشتری رو بخونید🥰

    ۲ هفته پیش
  • تینا

    1

    واقعا دوست ندارم مهراب واشوب باهم باشند دلم واسه عرفان سوخت ولی یه حسی بهم میگه عرفان واشوب مال همن تابخونیم ببینیم چی میشه

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آره تا آخر مال همن 🙂🙂

    ۴ هفته پیش
  • جانان

    2

    یعنی چیی پس مهراب چیی نگوو تورو خداا

    ۴ هفته پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    ببینیم چی می‌شه دیگه

    ۴ هفته پیش
  • Biti

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بله انگار

    ۲ ماه پیش
  • معصومه

    0

    مامان مهراب یه طوری میگه دختر سن بالا که انگار پسر خودش تازه ۱۵ سالش شده، برو بابا😒

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    یه سلیطه‌ای هست این مامانش که نگم برات..

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    والا چی بگم این حدیث قابل اعتماد نیست دیدی یه دفعه دقیقا قصه برعکس شد ولی من دوست دارم نه عرفان آسیب ببینه نه آشوب☺️💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    یهو دیدی هم واسه عرفان، هم واسه آشوب اتفاق بد افتاد😂😈

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    وایی اینجور که خیلی بد میشه😦😮پس چرا برا مهراب نمیفته من حاضرم عرفان و آشوب آسیب ببینن فقط این مهراب تاوان کارش رو بده😈🔪💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    واسه مهراب از یه راهِ دیگه دارم...صبور باشید

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    الان که میبینم آشوب هم یه حسی به عرفان داره دلم بیشتر میسوزه😫😩💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    دقیقاً 💔

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    هعیی بسوزه دل عاشقی😔🤧💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🥲🥲

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    بگردم برا عرفان بچم عروسی عشقش رو دید😔 ایشالله بهم می رسد آشوب عرفان🥹نمی دونم چرا یه لحظه برا موقعیت عرفان گریم گرفت 🥺 آخه خیلی تو بد شرایطی بود🤧💙💙

    ۲ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    خیلی ناراحت کننده بود اون صحنه😕

    ۲ ماه پیش
  • Zahra

    0

    نه مهراب چی پس👀💔

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مهراب رو باید حذف کنم از رمان😉😂

    ۳ ماه پیش
  • Zahra

    0

    لف دِ زندگی نهه توروخداا نهه مهرابمم 🥲😭

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    آرهههه

    ۳ ماه پیش
  • Zahra

    0

    نهه دل من فقط به بودن مهراب خوشه

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    من‌و فکر رفتن تو می‌کشهههه

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    چشمم روشن زن خجالت بکش چیکار به بچم داری😐

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    بخاطر پارت امشب که قراره یکی از کاراکترا توش حذف بشه افسردگی گرفتم🥲💔😂

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    اگه مهراب باشه میرم ح میزنم

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    از دست تو😂😂🫣

    ۳ ماه پیش
  • Zahra

    0

    من باهم میزنم. گفته باشم 😂

    ۳ ماه پیش
  • زن حدیث

    0

    اوکی هماهنگ میکنیم

    ۳ ماه پیش
  • Zahra

    0

    داره سکتم میده

    ۳ ماه پیش
  • نسترن

    0

    اگه عاشق آشوب بود چرااز ارغوان خواستگاری کرد.؟! آخ چی بشه چه جنگی راه بیفته

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    مشخص می‌شه بزودی

    ۳ ماه پیش
  • هیچکس

    0

    من نمیدونم چی قراره بشه ولی از ته دلم دوست دارم عرفان و آشوب باهم باشن

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    همچنین 🙃

    ۳ ماه پیش
  • هستیییی

    0

    هیچی از حدیث بعید نیست

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    😈

    ۳ ماه پیش
  • لیلی

    0

    مطمئن هستم که عاشق هم دیگه میشن

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    عشق دو طرفه؟ فکر نکنم

    ۳ ماه پیش
  • دیانا

    0

    ای مادرررر. بمیرم واسه دل عرفانم. ای مادررررررر

    ۳ ماه پیش
  • حدیث بلیار | نویسنده رمان

    🫠

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️