بازگشت گلوله به قلم نیلوفر سامانی
پارت صد و هفتاد و پنجم :
برسام همانطور به او خیره مانده بود. حتی پلک هم نزد.
او... ثامر ولیزاده بود؟
پدرش؟
همان مردی که چند ماه پیش، گمان میکرد به دست برادرش کشته شده است؟
نه...
امکان نداشت.
ثامر به زحمت پای برهنهاش را روی زمین کشید و یک قدم جلو آمد.
لبهای کبود و خونینش لرزید.
-تو...
نفسش به سختی بالا آمد.
-تو... برسامی؟ برسامِ من؟
برسام همانجا خشکش زد.
مغزش آنچه را چشمانش
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نفس
1خیلی ممنون بابت پارت هدیه عزیزم
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
عزیزمی💛
۳ ماه پیشمحیا
1برسام بر و بغل بابات دیگه مگه نمیخواستی ببینیش 😔😔🥰🥰
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
💛💛
۳ ماه پیشملینا
0دمت گرم دلمو شاد کردی
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خداروشکر💛
۳ ماه پیشفاطی
1این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
💛💛💛
۳ ماه پیشrey☆♡
0عالی بود خیلی خوبهههههههه
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
💛💛💛
۳ ماه پیشپریسا
0خداروشکر بالاخره همو دیدن 🥺😭 ممنون بابت پارت هدیه ❤️❤️❤️
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خداروووشکر🥺💛 خوش بشینه به نگاهتون
۳ ماه پیشاا
0عالیییییییییی
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خداروشکر💛
۳ ماه پیشHananeh
2وای فقط واکنش برسام 🥲💔 دلارا ی بیچاره میگه من با چشمای خودم دیدم...💔 برسام بالاخره تونستی بعد این همه سال همه ی اعضای خانواده ات رو ببینی❤️ 🩹 اول مادرتو بعد داداشت ، خواهرت و الان هم پدرت....
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا😭🥺 بالاخره به خانوادهاش رسید💛
۳ ماه پیشHananeh
3فقط نگرانی ثامر برای بردیا 😭💔
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
هم ثامر و هم برساممم خیلی نگرانش شدننن😭😭💛💛
۳ ماه پیشفاطمه
0وایییی واییییی چه هیجانی😍😍
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
خوش بشینه به نگاهتون💛😍
۳ ماه پیشسایه
1واای چه صحنه عالی و نفس گیری
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
💛💛💛
۳ ماه پیشزهره
0واییییی خدایااااا😭😭😭
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
💛💛
۳ ماه پیشستایش
0عالی بود مثل همیشه خسته نباشی عزیز دلم
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
🧡🧡🧡
۳ ماه پیشMoon
0تو بدترین شرایط خودشون هم پدر و پسرا میخوان پشت هم باشن حتی اگه خودشون آسیب ببینن
۴ ماه پیش
نیلوفر سامانی | نویسنده رمان
دقیقا🧡👌🏻
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

کیمیا
0من دیگه دارم نمیتونمم یکی دوتا سکته ریز زدم تا الان😁🥹🥹هر پارتی که خوندم گفتم او خوداا😅پارت آخری گفتم یا ابلفض🤣