پارت بیست و پنجم :

لبخندی زد و بدن خسته‌اش روی تخت رها شد.
خانه در سکوت آب‌تنی می‌کرد و کولر، خنکی لذت‌بخشی را در اتاق می‌پراکند.
امروز همه چیز به طرز شگفت‌آوری برایش آرام و دل‌انگیز بود و او خداخدا می‌کرد این آرامش تمام نشود.
ناگهان صدای گریه‌ی زنی خانه را به‌هم ریخت.
سهیل سراسیمه خودش را مانند موشکی به بیرون اتاق پرتاب کرد و پذیرایی را به قصد یافتن منبع صدا از نظر گذراند.
جلوی در ورو

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت هستی در رمان کبره هستی
تصویر شخصیت هیوا در رمان کبره هیوا
تصویر شخصیت دلنواز در رمان کبره دلنواز
تصویر شخصیت رایان در رمان کبره رایان
تصویر شخصیت آکهیرو در رمان کبره آکهیرو
تصویر شخصیت دیانا در رمان کبره دیانا
تصویر شخصیت سهیل در رمان کبره سهیل
آخرین نظرات ارسال شده
  • سعادت

    1

    خوب به سلامتی دوتا عروسی در راه است

    ۴ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    حالا فعلا آکهیرو راه بیفته، بعد ببینیم چی میشه😁

    ۴ ماه پیش
  • افسون

    0

    ممنون🥰 خوبه که برادر و زن داداش کنم کم خانواده بزرگتر میشه الهی خوش باشن عزیزم😚

    ۴ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    برادرزاده هم توی راهه😂🤭

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️