پارت بیست و چهارم :

سهیل شقیقه‌هایش را میان انگشتان شست و وسطش گرفت و همچون معلمی که از نادانی شاگردش به ستوه آمده، به چهره‌ی براق برادر بزرگش که سرشار از استیصال و ناامیدی بود زل زد.
نفسش را با صدا بیرون فرستاد و در حالیکه نهایت سعی‌اش را برای دوری از نصحیت‌های پدربزرگ مآبانه به کار می‌گرفت، شمرده‌شمرده به حرف آمد: یعنی بعضی وقت‌ها یه چیزهایی می‌گی که به عقلت شک می‌کنم آکی! برای خواستگاری رفتن عز

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت هستی در رمان کبره هستی
تصویر شخصیت هیوا در رمان کبره هیوا
تصویر شخصیت دلنواز در رمان کبره دلنواز
تصویر شخصیت رایان در رمان کبره رایان
تصویر شخصیت آکهیرو در رمان کبره آکهیرو
تصویر شخصیت دیانا در رمان کبره دیانا
تصویر شخصیت سهیل در رمان کبره سهیل
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    0

    الهی اکهیرو چون بابا چه راحت همه ی مشکلات ش سهیل حل کرد به قول حافظ بزرگ سخت می گیرد جهان بر مردمان سخت گیر 🤗 ریلکس چه خوبه یه مثبت ببین ویار کمکی تو زندگی ت باشه 🥰

    ۴ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    احسنت👌🏻🌸

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️