کبره به قلم صالحه فروزشنیا (آدولفا)
پارت بیست و پنجم :
لبخندی زد و بدن خستهاش روی تخت رها شد.
خانه در سکوت آبتنی میکرد و کولر، خنکی لذتبخشی را در اتاق میپراکند.
امروز همه چیز به طرز شگفتآوری برایش آرام و دلانگیز بود و او خداخدا میکرد این آرامش تمام نشود.
ناگهان صدای گریهی زنی خانه را بههم ریخت.
سهیل سراسیمه خودش را مانند موشکی به بیرون اتاق پرتاب کرد و پذیرایی را به قصد یافتن منبع صدا از نظر گذراند.
جلوی در ورو
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

سعادت
0خوب به سلامتی دوتا عروسی در راه است