پارت شانزده :

قلبم هری توی سینه فرو ریخت و با نفسی که از یاد بردم، وحشت زده نگاهش کردم.
آب دهنم رو قورت دادم و گفتم:
-حواست به رفتارات باشه! من وکیلتم، نه دوست دخترت.
پوزخندی روی لبش نشاند و با چشم های سیاه و ترسناکش گفت:
-اگه می خواستم دوست دخترم باشی الان توی بغلم بودی، نه رو به روم پرنده کوچولو!
قبل از این که جوابش رو بدم، نگهبان با آبمیوه توی دستش برگشت و اون رو به سمتم تعارف کرد. از دس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • asra

    0

    حالا اون سوپ رو کی میخواست بخوره!؟؟😐😑🤨

    ۲ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    خودشون :))))

    ۲ ماه پیش
  • باران

    0

    وای نگوحدیث بسه دیگه واقعاحالم بهم خورداعصابم خردشد😵😵

    ۱ ماه پیش
  • باران

    0

    واای حالم بهم خورد🤮🤮تااخرعمرسوپ نمیخورم،، این مال کدوم کشوربوده؟

    ۲ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    یا چین یا ژاپن یا کره🤣

    ۲ ماه پیش
  • باران

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • باران

    0

    ژاکلین یعنی چی دیدکه انقدرترسیده بود؟!

    ۲ ماه پیش
  • رزا

    1

    چرا سایکو تا الان فرار نکرده قطعا با این هوشی که داره میتونست یا بقیه رو مجبور میکرد به حرفش گوش کنن چون وقتی باعث کسی خودشو بکشه قطعا میتونه کاری کنه فراریش بدن البته شایدم اشتباه کنم

    ۲ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    نه درست فکرمیکنی منتها توی پارت یجورایی اشاره کرد که اگه میخواست میتونست بره

    ۲ ماه پیش
  • مبی

    0

    ممنون عزیزم بابت رمان های جذاب و جالبت

    ۲ ماه پیش
  • بی نام

    1

    وایی چه پرونده های خفنی امید وارم این یکی رو برنده بشه بااینکه مطمن هستم که عاشق هم میشن

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    جون من واقعی بود خداا یعنی چی؟خیلیی بی رحمانیه کشته شده خیلی پارت باحال و جذابی بود مرسی💙💙

    ۲ ماه پیش
  • ساناز

    0

    ♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️

    ۲ ماه پیش
  • ریحانه

    0

    واآاآااآاای

    ۲ ماه پیش
  • دختر صحرا

    0

    همین سوپمون کم بود آقا من داشتم عدسی می خوردم

    ۳ ماه پیش
  • حدیث افشارمهر | نویسنده رمان

    🤣🤣🤣🤣🤣🤣

    ۳ ماه پیش
  • نیا

    0

    بابت پارت ممنونمممممم💜

    ۳ ماه پیش
  • نیا

    0

    میشه لطفا بازم پارت داشته باشیم؟و اینکه کاشکی پارتها طولانی تر بودن

    ۳ ماه پیش
  • نیا

    1

    وای چه وحشتناک.پخته شده در سوپ.حس میکنم کار خانواده همسر اول نیست و همسر فعلیش شاید بخاطر حسادت اینکارو کرده

    ۳ ماه پیش
  • نیا

    1

    سایکو واقعا سایکوعه.ولی حس میکنم این اسم واقعیش نیست.خیلی مشتاق گذشتشم.

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️