دلی که کرده هوایت به قلم ر.اکبری
پارت صد و هشتاد و ششم :
جاوید چند بد و بیراه نثار آنها کرد و پوران هم همراهی اش کرد.
اگرچه نگاه فروغ به بیرون خیره مانده بود، اما همهی حواسش به صحبتهای شاهین و حضور ناگهانی اش بود. سوالات زیادی میان کاسهی سرش میچرخید، اما جرات پرسیدن نداشت. جاوید با تردید پرسید:
ــ یعنی تموم شد دیگه؟ خلاص؟
فروغ طاقت نیاورد و نگاهش را از بیرون گرفت و به صورت آرام شاهین چشم دوخت. نگاه شاهین پر تمنا به نگاه فروغ گر
لطفا صبر کنید...
