پارت پنجاه :

***
در خانه را با کلید باز می‌کنم. جعبه‌ی بزرگ کیک در یک دستم است و تعادلم را به زور حفظ کرده‌ام؛ با نوک پا در را هل می‌دهم تا بسته شود. ناگهان چراغ سقفی راهرو با نور زرد و گرمی روشن می‌شود.
چند ثانیه همان‌جا خشکم می‌زند و به لامپ بالای سرم نگاه می‌کنم. اصلاً نمی‌دانستم این راهرو سنسور حرکت دارد!
در این مدت آن‌قدر فکرم درگیر حفظ دیالوگ‌ها و تست بود که به ابتدایی‌ترین چیزهای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    0

    خداای من خیلی قشنگ بود اونجایی که آراد گفت شبت آراد🥹🥹

    ۲ هفته پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    قشنگممم😭😭❤️

    ۲ هفته پیش
  • نرگس

    0

    آراد بکش کنار..یعنی چی فکر خودکشی میاد تو ذهنت

    ۳ هفته پیش
  • نرگس

    0

    دارا حالش خوبه:))

    ۳ هفته پیش
  • Gianna

    0

    وایی این دارا و آرام خیلیی بوجی موجینن من نمیتونمشونن خداا. ولی حسودی آراد رو کجای دلم بزارم من که میدونم یه کاری میکنه آخرش اخه این پارتا خیلی دارن اکلیلی پیش میرن من که میدونم یه توفانی در راهه حالا ببینیم چی میشه دیگه.

    ۱ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    تو بوجی موجی‌تریییی😭🫶🏻✨️

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    1

    منم با خوندن این رمان زیبا همیشه شبام آرام میشه

    ۲ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    وااای این خیلیییییییی گوگولیییییی بودددد😭😭❤️❤️❤️❤️

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    اصلا میدونی چیه؟اگه آرام دارا رو خیلی بیشتر دوست داشته باشه اونموقع آراد رو کادوپیچ میکنی میدی به من باشه نگین؟

    ۲ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    آراد خاطرخواه زیاد داره.. خاطرخواه اصلیش هم منم😭😂😂😂

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    آرام تو اصلا دلت برا اون یکی نسخه تنگ نشده؟آخه چطوری؟

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    قلبم برا آراد درد گرفت،زیر بار فشار روانی داره له میشه..با کلافگی و حسادتش منم اعصابم خورد شد اَه

    ۲ ماه پیش
  • Rez

    0

    شبت آرام🥹💖 🫠 وایی الا میفهمم معنی اش چیه وای گوگولی ها کیوت فقط ذوق آرام بمیره برات اون مامان جادوگرت

    ۳ ماه پیش
  • نانا

    2

    شما هم این شیرینیه بین دارا آرام حس میکنید ولی از یه طرفم میترسم این خوشی پایدار نباشه از یه طرفم دلم واسه آراد به درد میاد فشار زیادی دوش حس میشه اما حس میکنم یه چیزی بغیر حسادت به آرام هست یه چیز دیگه نگین؟

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    بنظرم آراد فشار روانی خیلی زیادی رو تجربه میکنه..و این خیلی ناراحتم میکنه..

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    این پارت هم غیرواقعی بنظر میرسه ولی واقعیه..مثل وقتایی که ما یه دیوار بین خودمونو بعضی افراد میکشیم ولی یهویی اون دیوار و میشکونیم و یه حسی داریم بعدش..مثل آرام

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    دیدین مثلا میگن من وقتی اون اتفاق افتاد گریه نکردم ولی وقتی دستم به در گیر کرد یا مثلا چیزیم شکست گریه م گرفت؟آرادم توی همون حالته،همه ی ناراحتیاش جمع شدن و الان دارن خودشونو نشون میدن🥲

    ۳ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    شروع حضورم اصلا افتخاری نبود😂🙂آرادد بیچاره مم

    ۳ ماه پیش
  • Ziba

    2

    این رمان زیبا تا ابد تو ذهنم میمونه نویسنده عزیز قلمت مانا👏

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️