پارت پنجاه :

***
در خانه را با کلید باز می‌کنم. جعبه‌ی بزرگ کیک در یک دستم است و تعادلم را به زور حفظ کرده‌ام؛ با نوک پا در را هل می‌دهم تا بسته شود. ناگهان چراغ سقفی راهرو با نور زرد و گرمی روشن می‌شود.
چند ثانیه همان‌جا خشکم می‌زند و به لامپ بالای سرم نگاه می‌کنم. اصلاً نمی‌دانستم این راهرو سنسور حرکت دارد!
در این مدت آن‌قدر فکرم درگیر حفظ دیالوگ‌ها و تست بود که به ابتدایی‌ترین چیزهای

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Gianna

    0

    وایی این دارا و آرام خیلیی بوجی موجینن من نمیتونمشونن خداا. ولی حسودی آراد رو کجای دلم بزارم من که میدونم یه کاری میکنه آخرش اخه این پارتا خیلی دارن اکلیلی پیش میرن من که میدونم یه توفانی در راهه حالا ببینیم چی میشه دیگه.

    ۲ هفته پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    تو بوجی موجی‌تریییی😭🫶🏻✨️

    ۲ هفته پیش
  • ترنم

    1

    منم با خوندن این رمان زیبا همیشه شبام آرام میشه

    ۱ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    وااای این خیلیییییییی گوگولیییییی بودددد😭😭❤️❤️❤️❤️

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    اصلا میدونی چیه؟اگه آرام دارا رو خیلی بیشتر دوست داشته باشه اونموقع آراد رو کادوپیچ میکنی میدی به من باشه نگین؟

    ۱ ماه پیش
  • نگین حلاف | نویسنده رمان

    آراد خاطرخواه زیاد داره.. خاطرخواه اصلیش هم منم😭😂😂😂

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    آرام تو اصلا دلت برا اون یکی نسخه تنگ نشده؟آخه چطوری؟

    ۱ ماه پیش
  • ترنم

    0

    قلبم برا آراد درد گرفت،زیر بار فشار روانی داره له میشه..با کلافگی و حسادتش منم اعصابم خورد شد اَه

    ۱ ماه پیش
  • Rez

    0

    شبت آرام🥹💖 🫠 وایی الا میفهمم معنی اش چیه وای گوگولی ها کیوت فقط ذوق آرام بمیره برات اون مامان جادوگرت

    ۲ ماه پیش
  • نانا

    2

    شما هم این شیرینیه بین دارا آرام حس میکنید ولی از یه طرفم میترسم این خوشی پایدار نباشه از یه طرفم دلم واسه آراد به درد میاد فشار زیادی دوش حس میشه اما حس میکنم یه چیزی بغیر حسادت به آرام هست یه چیز دیگه نگین؟

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    بنظرم آراد فشار روانی خیلی زیادی رو تجربه میکنه..و این خیلی ناراحتم میکنه..

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    1

    این پارت هم غیرواقعی بنظر میرسه ولی واقعیه..مثل وقتایی که ما یه دیوار بین خودمونو بعضی افراد میکشیم ولی یهویی اون دیوار و میشکونیم و یه حسی داریم بعدش..مثل آرام

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    2

    دیدین مثلا میگن من وقتی اون اتفاق افتاد گریه نکردم ولی وقتی دستم به در گیر کرد یا مثلا چیزیم شکست گریه م گرفت؟آرادم توی همون حالته،همه ی ناراحتیاش جمع شدن و الان دارن خودشونو نشون میدن🥲

    ۲ ماه پیش
  • فاطمه زهرا

    0

    شروع حضورم اصلا افتخاری نبود😂🙂آرادد بیچاره مم

    ۲ ماه پیش
  • Ziba

    2

    این رمان زیبا تا ابد تو ذهنم میمونه نویسنده عزیز قلمت مانا👏

    ۳ ماه پیش
  • hasti

    1

    چقدر دارا و آرام قشنگن😭💕💕

    ۳ ماه پیش
  • افسون

    0

    عزیزم ی🥰 جنگ فرسایشی دونفره پس آرادخسته تره ازدارا چون روحش ظریف ترو ظرفیت ش پایین تر برای همین تودردهای مشترک ساکت میشه و فقط تماشامیکنه این حسادت به قل خودش خیلی جالبه 🤔🤗یک قلب دردو جسم فکر نمی کنم جا بشه وامیدوارم آخرش به جای اینکه زندگی گرم با آرام وانتخاب کنه ازپرتگاه دوگانگی نپره پایین🥺

    ۳ ماه پیش
  • Aysan

    2

    خبببب پس آقای دکترم عاشق آرام شده اما واقع بینانه بخوای نگاه بکنی آرام باید هر دوتا وجه آراد رو دوست داشته باشه چون در واقع دارا و آراد یک نفرن و نمیتونن از هم دیگه جدا بشن و آرام خیلی راه سختیو در پیش داره🥲

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️