پیمان به قلم زهرا باقری
پارت سی و هفتم :
- سامان پیام داده...
- همون یارو که شب مراسم دیدیمش؟
- آره، همون دشمن خونی شهاب. گفته بچه ها جمع شدن بریم پیششون.
- شهابم هست؟
- شما دوتا که دو دقیقه هم باهم نمیسازین، حالا چیشده سراغش و میگیری؟
- گفتم یه وقت از تو ناراحت نشه، وگرنه واسه من که مهم نیست.
- نه اون نیست، به نفع همه هم هست که نباشه، ناراحت شد پای خودم. تو میای؟
- آره فقط صبرکن برم گوشیمو بردارم!
ماهان جوری ب
لطفا صبر کنید...

میم
2نکنه پیامو سامان نفرستاده باشه،چه زود دست به کار شدن 😱🙏🏻