پارت سی و هفتم :

- سامان پیام داده...
- همون یارو که شب مراسم دیدیمش؟
- آره، همون دشمن خونی شهاب. گفته بچه ها جمع شدن بریم پیششون.
- شهابم هست؟
- شما دوتا که دو دقیقه هم باهم نمیسازین، حالا چیشده سراغش و می‌گیری؟
- گفتم یه وقت از تو ناراحت نشه، وگرنه واسه من که مهم نیست.
- نه اون نیست، به نفع همه هم هست که نباشه، ناراحت شد پای خودم. تو میای؟
- آره فقط صبرکن برم گوشیمو بردارم!
ماهان جوری ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • میم

    2

    نکنه پیامو سامان نفرستاده باشه،چه زود دست به کار شدن 😱🙏🏻

    ۴ هفته پیش
کپی شد!