پارت شصت :

تنها غریبه‌ی باقی‌مونده، زنی بود که بین پدرِ ساروس و برادرش ویل نشسته بود. حدس می‌زدم مامانش باشه، ولی نمی‌خواستم زود قضاوت کنم.

یهو اون زن گفت: «ساروس، نمی‌خوای ما رو به جفتت معرفی کنی؟» و من تازه فهمیدم که بدون اینکه متوجه بشم، داشتم با تعجب بهش زل می‌زدم.
از خجالت سرم رو انداختم پایین و بابت اینکه مچم رو گرفته بودن، یکم سرخ شدم.

«اوه بله ببخشید. لیرا، این برادر کوچ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت لیرا در رمان آلفای من لیرا
تصویر شخصیت ساروس در رمان آلفای من ساروس
تصویر شخصیت خاویر در رمان آلفای من خاویر
تصویر شخصیت دیمن در رمان آلفای من دیمن
آخرین نظرات ارسال شده
  • معصومه

    1

    روشهای دفاع از خود

    ۴ ماه پیش
  • لیلا

    0

    ممنون خوب بود تا اینجا

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️