حکومت زنان به قلم مبینا ترابی
پارت صد و بیست و پنجم :
نه، نمیتوانستم گریه کنم.
اگر گریه میکردم، آنها پیروز میشدند.
پس فقط نگاهش کردم.
نگاهی طولانی، خاموش، و زخمی.
و همان نگاه، از هر فریادی بلندتر بود.
بادِ خشک از کوچه رد شد و به صورتم خورد؛
اما سردیِ هوا به اندازهی سردیِ نگاههایی که دورم جمع شده بودند آزارم نمیداد.
همسایهها کمکم به دیوارها نزدیکتر شده بودند.
پچپچها از این طرف به آن طرف می
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
