پارت صد و بیست و پنجم :

نه، نمی‌توانستم گریه کنم.
اگر گریه می‌کردم، آنها پیروز می‌شدند.
پس فقط نگاهش کردم.
نگاهی طولانی، خاموش، و زخمی.
و همان نگاه، از هر فریادی بلندتر بود.
بادِ خشک از کوچه رد شد و به صورتم خورد؛
اما سردیِ هوا به اندازه‌ی سردیِ نگاه‌هایی که دورم جمع شده بودند آزارم نمی‌داد.
همسایه‌ها کم‌کم به دیوارها نزدیک‌تر شده بودند.
پچ‌پچ‌ها از این طرف به آن طرف می‌

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!