پارت بیست و یک :

شادمهر انگشتش را لای موهایش انداخت و گفت ؛
-دروغ چرا ؟همین فکری که گفتی می کردم .
شهاب را که منتظر دید،ادامه داد:
-همه می گفتند شهاب قصد داره برادرشو زیر دست خودش کنه تا مدام بهشون امر و نهی کنه.
شهاب سری به طرفین تکان داد. شادمهر بقیه حرفش را خورد. زمزمه وار گفت؛
-بچه ای دیگه !هیچ فکر نکردی تو و شایان می شید مهندس و من زیر دستتون می افتم .
غم صدای شهاب ،شادمهر را گرفت. چشماÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    اولش فکر می کردم شایان زیاد سربراه نبوده،دشمن داشته،اما الان نمی دونم واقعا چرا باید یکی اونو بکشه،چرا هیچ ردی از اون قاتل پست فطرت پیدا نمی شه ؟🥺

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️