شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت بیست و یک :
شادمهر انگشتش را لای موهایش انداخت و گفت ؛
-دروغ چرا ؟همین فکری که گفتی می کردم .
شهاب را که منتظر دید،ادامه داد:
-همه می گفتند شهاب قصد داره برادرشو زیر دست خودش کنه تا مدام بهشون امر و نهی کنه.
شهاب سری به طرفین تکان داد. شادمهر بقیه حرفش را خورد. زمزمه وار گفت؛
-بچه ای دیگه !هیچ فکر نکردی تو و شایان می شید مهندس و من زیر دستتون می افتم .
غم صدای شهاب ،شادمهر را گرفت. چشماÙ
لطفا صبر کنید...

م
1اولش فکر می کردم شایان زیاد سربراه نبوده،دشمن داشته،اما الان نمی دونم واقعا چرا باید یکی اونو بکشه،چرا هیچ ردی از اون قاتل پست فطرت پیدا نمی شه ؟🥺