پارت نوزده :

پریناز جدی شد و جواب داد ؛
-کدوم نمایش شهاب جان! پیشنهاد آقای کامرانی خیلی هم جدیه.
شهاب با بی حوصلگی گفت ؛
-خیلی از لطف و توجه ایشان ممنونم! اینقدر آدم مستعد و داوطلب زیاده که حد نداره .
پریناز با تعجب پرسید ؛
-یعنی حاضر نیستی بری تست بدی؟ اینطور که من آقای کامرانی رو دیدم بدون تست هم ...
میان کلام پریناز آمد و گفت ؛
-من اینجام تا زندگی خودمو به یه پایان خوب برسونم پرینا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    وای،خدا بداد سبا برسه،اینو با صد من عسلم نمی شه خوردش 😮

    ۳ ماه پیش
  • رویا

    1

    رمان عالیه .لطفا پارتهای بیشتری بزارین منونم❤️

    ۴ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    ممنونم از همراهی‌تون. چشم حتما ❤️

    ۴ ماه پیش
  • چمران

    2

    پارت هدیه بدین🥺🪷💐

    ۴ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    چشمممم

    ۴ ماه پیش
  • مریم

    1

    زیبا هستش شهاب چقدر گوش تلخه😎

    ۴ ماه پیش
  • الهه محمدی | نویسنده رمان

    وای من اینقد شهاب‌و دوس دارم 😂😂😂

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️