پارت هفتاد و پنجم :
ساعتِ دیواری اتاقِ مهوان، مثل قلبی بیقرار میتپید؛ تیک… تاک… تیک… تاک.
دراز کشیده بود، اما خواب، غریبهای بود که راه این اتاق را گم کرده بود. سقفِ کوتاه و گچیِ اتاق، در نورِ چراغِ خیابان که از لایِ پرده به داخل میخزید، به شکلِ نقشههای توپوگرافیِ پیچیدهای درآمده بود. نقشههایی که حالا میدانست. خطوطِ کج و معوجِ آن، مرزهایِ سیاسی نبودند، بلکه خطوطِ گسترشِ آلودگی بودند.
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
فخری
0سپاس حنانه جون خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار ♥️ ♥️ ♥️ ♥️ ♥️