پارت هفتاد و چهارم :

خرداد 1404
نور آزمایشگاه حالا انگار دیگر از مهتابی‌ها نمی‌آمد؛ از خود شیشه‌ها، از ته لوله‌های فالکون، از سطح سرد میزهای استیل می‌جوشید؛ نوری بیمار و بی‌رحم که هر چیز زنده‌ای را لو می‌داد. انگار جهان در آن روزها تصمیم گرفته بود نقابش را از صورت بردارد و آن‌چه زیر پوستش پنهان کرده بود، نشان مهوان بدهد.
مهوان روبه‌روی مانیتور خشک شده بود. نمودارها آرام روی صفحه نشسته بودند؛ خطâ€

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • پگاه

    0

    عالی بود ممنون از رمان پر مغزتون

    ۴ ماه پیش
  • فخری

    0

    سپاس فراوان حنانه جون عالیه خسته نباشی عزیزم قلمت ماندگار ♥️ ♥️ ♥️ ♥️ ♥️

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️