شیدای کافر به قلم الهه محمدی
پارت ده :
صدایش مثل آوار روی سرم ریخت. با این حال پر و بالم را از زیر آوار بیرون کشیدم و به راهم ادامه دادم.این بار با رو به مادرش کرد و با لحنی گزنده ادامه داد:
-مگه نگفتم درو روی غریبه ها باز نکنید. اینا اینجا چه کار دارن؟
آقای اشراق جای زن که تقریبا مطمئن شدیم همسرش است،گفت:
-به نام دوست توزنگ زدن. شما برو تو، من تا دم در بدرقه شون می کنم.
مرد جوان دوباره ترش کرد و گفت:
-آدم وقتی قاتل شØ
لطفا صبر کنید...
