پارت نود و هشتم :

هانا.

دیشب در اتاق میرا خوابیده بودم. النور مرا از اتاق بیرون انداخته بود. وقتی شبانه از سالن شمشیربازی به خوابگاه برگشتم، وسیله‌هایم در چمدانم ریخته شده بودند و آن را دم در رها کرده بودند. کمی بعد سر و کله‌شان پیدا شده بود. هر دو، در حالی که صورت‌هایشان در تاریکی راهرو فرو رفته بود، با بی‌اعتنایی از روی چمدانم رد شدند و وارد اتاقی شدند که تا کمی قبل متعلق به من هم بود. تنم یخ بست

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را برای این رمان ارسال کنید. لطفا ابتدا اپلیکیشن را نصب کنید و سپس اقدام به ثبت نظر کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • Eli

    2

    وای هاناا.. دختر نازم:)

    ۳ روز پیش
  • فرح

    1

    خدا لقت کنه(درست فهمیدی لقت هست) کسای رو که بچم هانا رو اینطور کردن

    ۱ ماه پیش
  • فرح

    1

    خدا لقت کنه(درست فهمیدی لقت هست) کسای رو که بچم هانا رو اینطور کردن

    ۱ ماه پیش
  • miren

    1

    از هانا و میرن و آلیان و میرا بیشتر بزاریدددد

    ۱ ماه پیش
  • Asd

    1

    ارررهههه لطفا بزاررر

    ۱ ماه پیش
  • ستایش

    1

    اره اره حتما

    ۱ ماه پیش
  • سونی

    1

    می خوااااام🤤

    ۱ ماه پیش
  • رمی

    1

    اره مرجاااااااان😭😭😭😭😭🪫

    ۱ ماه پیش
  • Satu

    1

    اره لطفااااا😭😭

    ۱ ماه پیش
  • Satu

    1

    اره لطفااااا😭😭

    ۱ ماه پیش
  • بنفش علی

    2

    اونجا که هانا و میرا بغل هم خوابیدن وای خدا بزارید برا رفاقت این دوتا ناز بمیرم وای دلم برا رفیقم تنگ شده چند ماهه ندیدمش هعییییی قلبممم

    ۱ ماه پیش
  • بنفش علی

    1

    عادی خودمو کشتم انقد برا هانا گریه کردم؟:)هیچی از اون دختر شاد و پر هیجان نزاشتن انگار که با موهاش اون دختر هم رفته میرن گاو دخترم منتظرت بوده معلوم نیست کدوم گوری ام هستی اه

    ۱ ماه پیش
  • N.a

    2

    هانا قشنگم....

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    اره پلیزززززززززززززز

    ۱ ماه پیش
  • فاطمه

    1

    اره پلیزززززززززززززز

    ۱ ماه پیش
کپی شد!