شاه نشین تاریکی به قلم کیانا بهمن زاد و دیبا کاف
پارت بیست و پنجم :
ابرو بالا انداختم و با لبخند زمزمه کردم.
- من فقط نقش خودم رو میدونم.
یقه پیراهنش رو با انگشت های کشیده اش صاف کرد و گوشه لبش رو لمس کرد.
- نقشت چیه؟ عروسک دست بقیه بودن؟ چسبوندنت به اون پسره و دم نزدن؟
قلبم کمی تندتر زد.
نگاهش دیگه فقط کنجکاو نبود.
خیلی چیزا میدونست.
- به نظر نمیاد موافق باشی اما آرومی... خوبه... از این آرامشت خوشم میاد.
نگاهم رو ندزدیدم و به چشم هاش خی
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۹ روز پیش تقدیم شما شده است.

دیبا کاف | نویسنده رمان
بله
۳ هفته پیشسارا
0ولی مرصاد نگرانم میکنه امیدوارم به خاطر انتقام یا کارای خودش جون حورا به خطر نندازه
۳ هفته پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
باید ببینیم چه اتفاقاتی قراره پیش بیاد
۳ هفته پیشسارا
0چه قددرر حرفای مرصاد حق بود خوشم اومد💯👌
۳ هفته پیش
دیبا کاف | نویسنده رمان
😍
۳ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

سارا
0البته حورا نباس دست کم گرفت😂