پارت هفتاد و پنجم :

چند دقیقه طول کشید تا ضربان قلبش آرام‌تر شود. اتاق دوباره در سکوت فرو رفته بود. تنها صدایی که به گوش می‌رسید، وزوز لامپ سقفی و صدای نامفهوم رفت‌وآمدهایی بود که گاه‌به‌گاه از راهرو عبور می‌کردند.
چندین دقیقه همان‌جا ایستاد و به در خیره ماند. بعد آهسته روی تخت نشست. تنها شده بود. از آن تنهایی‌های هراس‌انگیز. نگاهش ناخواسته به سمت پرده کشیده شد که بی‌حرکت بود.
سعی کرد نگاهش را ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!