پارت یازده :

مثلاً می‌چپاندمان در ماشین بزرگ نوشابه‌ای رنگش تا برویم بستنی نوش جان کنیم. به کمتر از چهار پنج اسکوپ هم قانع نمی‌شد. من اعتراض می‌کردم که طعمی جز شکلات دوست ندارم و همان یک اسکوپش کفایت می‌کند. بعد او با تمام صورتش می‌خندید و می‌گفت: "پس پنج اسکوپ موز شکلات برایت می‌گیریم عمو جان." ازدواج او سر چهل سالگی هم شد مثل بستنی خوردن من. فقط زن عمو رعنا را دوست داشت؛ ولی پنج اسکوپه دوستش داشت

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!