طاق فلک به قلم مهدیه سجده
پارت صد و نوزده :
محکمتر فریاد میزند و جلو میرود. لبه پرتگاه میایستد و به آسمان سیاه خیره میشود.
- من عاشقش بودم! من عاشقشـم...چـرا؟!
آنقدر محکم فریاد میزند که نفسش میگیرد و به سرفه میافتد. سر پایین میاندازد و قطره اشکی از چشم راستش سر میخورد و بین ته ریش آنکارد شدهاش میچکد. نمنم دانههای سفید شروع به افتادن میکنند، دستهایش را داخل جیب شلوار نخیاش فرو میکند و سرجایش میای
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

مهدیه سجده | نویسنده رمان
نیکداد تنها تقاصش شاهد بودنش بود اگر اونروز اونجا نبود انقدر عذاب نمیکشید 💔
۲ ماه پیشم
2اگه اون تاوان اشتباهشو می ده،نیکداد چرا،این از بچگی آخر بد شانسی بوده همه جوره،برای یه نفر مگه چندتا از این اتفاقا ممکنه بیفته 🥺
۲ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
نیکداد تنها تقصیرش شاهد بودنشه که همه چیزشو خراب کرد شاید اگر اون روز نمیرفت خونه مرضیه هم میتونست خودشو سرپا کنه بالاخره تحمل اینکه با پسرش تو یه خونس و مدام باهاش مواجه میشه سخته حریماشون شکسته شده و دست خودشون نیست
۲ ماه پیشساحل
2وایی خدایاااا باورم نمیشه نیکداد حقش این نیستتت😭😭😭😭😭
۲ ماه پیش
مهدیه سجده | نویسنده رمان
متاسفانه اتفاق افتاده
۲ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دنیا
1واثعا نیکداد داره تقاص چی رو پس میده؟ گناهش چیه اینهمه درد وزجر براش زیاده چرا باید زندگیش انقدر تلخ باشه فقط دلبسته بود به اترا که اونم از دست داده 😣😣😭😭😭😭😭😭