پارت نوزده :
پدر همان طور که دانه های تسبیح شاه مقصودش را یکی پس از دیگری رد می کرد، خطاب به شازده پسرش گفت:
_ آقا امید تو هم این قدر سر به سر دختر من نذار.
امید با دهان پُر دست روی یکی از چشم هایش گذاشت و جواب داد:
_ رو چشمم آقاجون.شما فقط جون بخواه.
همه از این خوش سر زبانی اش به خنده افتادیم.
پدر اما با یک نگاه اندرسفیهانه ای مردمک چشم هایش را به معنی تهدیدی نرم در کاسه چرخاند و لااله الله
لطفا صبر کنید...
