پارت نوزده :

پدر همان طور که دانه های تسبیح شاه مقصودش را یکی پس از دیگری رد می کرد، خطاب به شازده پسرش گفت:
_ آقا امید تو هم این قدر سر به سر دختر من نذار.
امید با دهان پُر دست روی یکی از چشم هایش گذاشت و جواب داد:
_ رو چشمم آقاجون.شما فقط جون بخواه.
همه از این خوش سر زبانی اش به خنده افتادیم.
پدر اما با یک نگاه اندرسفیهانه ای مردمک چشم هایش را به معنی تهدیدی نرم در کاسه چرخاند و لااله الله

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!