پارت چهل و سوم :

کیفش را زمین گذاشت و انگشتش را روی بدنۀ سیاه و براق گیتار کشید و گفت: پس کی داشت گیتار می‌زد؟ بسم‌الله الرحمن الرحیم.
ـ جن‌های اینجا از بسم‌الله نمی‌ترسن سنیوریتا!
فرشته به‌سرعت چرخید و هم‌زمان رعدوبرق زد و او هول شد و شانه‌اش محکم به دیوار خورد و شال سفیدش روی دوشش افتاد. صدا از نیمۀ تاریک اتاق می‌آمد. تازه آن موقع بود که پیکر کنار شومینه را تشخیص داد. دو پلک میان سیاهی باز شد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مبینا

    0

    هعی حیف که صورتش سوخته

    ۲ ماه پیش
  • Nargess

    2

    اینکه اینه هارو به خاطر سوختگی روی صورتش میشکنه رو فعکک نکنم 🤭🫢

    ۲ ماه پیش
  • نیلوفر آبی

    0

    عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت

    ۲ ماه پیش
  • میم

    1

    وای،باید دوباره همونطور اتاقو تاریک می کرد،اون دیگه چه صندلی وحشتناکی بود،فرشته اینقدر شیفته تیپ و رفتارش شده که چیزای دیگه نه می خواد نه باورش می شه،حتی اگه خودش اعتراف کنه 😱😮🙏🏻

    ۲ ماه پیش
  • اکرم بانو

    3

    هلگورد: انقدکه اینجادرخطری،بیرون نیستی .فرشته:ای بابا۴تاجن وگرگ گنده و عقرب خشک شده ک این حرفارو نداره🤦🤦🫣🫣

    ۲ ماه پیش
  • فرشته

    2

    شاهکاری به یاد ماندنی❤️

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️