هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت چهل و دوم :
انگشتان باریک و بلندِ استخوانیاش را روی تابلو کشید و گردنش را کج کرد و به جلو نگاهی انداخت. بادی وزید و برگها را به داخل جنگل شوت کرد. کمکم ترس هم مثل سرما روی تنش نشست و او را قالب گرفت. زیرلب گفت: «لااله الا الله! اینجا دیگه کدوم جهنمدرهایه که این آدم زندگی میکنه؟» یک بار دیگر آدرس را مرور کرد: «هلموت سُفلا، میدان پارتیان، کوی آپادانا، آخرین خانۀ جادۀ جنوبی. شبیه آدرس یه خونۀ رو
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
میم
1وای،فروغ که از خونه ترسناکتره،کی گیتار می زد،چرا تو تاریکی،هلگورد چه مشکلی با آینه ها داره؟؟😱😮
۲ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
فروع😂😂😂😂
۲ ماه پیشاکرم بانو
2خوبه جن ها هم همراه جامعه پیشرفت کردن گیتار یاد گرفتن😂😂
۲ ماه پیشمبینا
1عالی و جذاب
۲ ماه پیشنیلوفر آبی
1معرکه ست واقعا خسته نباشید ممنون
۲ ماه پیشNargess
1خدا رحم کنه فک کنم هلگورد توی آینه اون روی گرگش رو میبینه یا یه چیزی میبینه که شاید اذیت میشه برای همین شکسته اونارو بعد اونی هم که گیتار میزد فعک کنم هلگورد،نبوده یکی از همین جنا بوده گیتار زدنم همون جن یاد هلگورد داده😂🤣
۲ ماه پیشفرشته
1فوق العاده مثل همیشه❤️
۳ ماه پیشسرو
1حتما لباس تنش نبوده رفته بپوشه وبیاد اصلا خیال بد نکن فرشته
۴ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
وااای
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پری
2ماشالا هزار ماشالا جنا هم گیتار زدن یاد گرفتن😂👌