هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت چهل :
هلگورد تندتند دست تکان داد و اشاره کرد تا فرشته قفل در را باز کند. فرشته تازه از شوک بیرون آمد و بهسمت در شیشهای بالکن پرید و قفل را باز کرد. هلگورد داخل آمد و شانههای پهنش با حالت راحتی پایین افتادند: آخیش! چقدر سرده بیرون. چه موهایی داری. موقعی که برس میکشی آدم دوست داره همینجوری تماشات کنه سنیوریتا!
فرشته انگشتش را روی بینیاش فشار داد: هیس! یواش صحبت کن. زده به سرت دیوونه؟ ای
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...
فرشته
0یعنی هلگورد چی می تونه باشه؟ جایی تا حالا نخوندم به آینه خیره بشی و مبهوت بشی🤔 چه عجیب!