هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت سی و یک :
قدمها به در نزدیک شد و گفت: فری؟! تویی؟
ـ نازگلِ خرسِ بیشعور! این در رو باز کن.
ـ چرا فحش میدی؟ چی شده؟
فرشته بهسرعت دستش را در تاریکی حرکت داد و لباس خودش را از رختکن برداشت و هولهولکی به تنش کشید و همزمان جواب داد: بازکن در رو. در قفل شده.
ـ حالت خوبه؟ من چهجوری در رو از بیرون باز کنم؟ بیرون که دستگیره نداره. برق چرا خاموشه؟
دقیقاً همان لحظه نور لامپ برگشت. فرØ
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
اکرم بانو
3فک کنم زلدا،فرشته رو با چراغ جادو طلسم کرده،اخه هرجا میره چراغاش خاموش میشن😂😂
۳ ماه پیشنیلوفر آبی
0عالی بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت
۳ ماه پیشمیم
2خیلی عالی بود،انگار حضورشو بو می کشه،هرجا باشه فورا خودشو می رسونه 😍🙏🏻
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
💀🤌❤️
۳ ماه پیشفرشته
1عالی بود❤️
۳ ماه پیشچمران
2پارت هدیه بدین🪷🥺💐
۴ ماه پیش.......
2چراهرجافرشته هست هلگوردهم هست🙃حالابازدعوای راه میفته😉
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

پری
0هلگورد خیلی مشکوکه ها، هرجااین هس هلگوردم هس🤨