پارت سی و دوم :


فرشته به‌محض شنیدنِ نام هلگورد هول کرد و قاشق از دستش روی میز افتاد و صورتش سرخ شد. بله، خودش بود. پرشیای مشکی هلگورد جلوی رستوران ترمز زده بود. آهنگی که تا آن لحظه عاشقانه بود و از بلندگو‌ها پخش می‌شد تمام شد و روی آهنگ بعدی رفت.
«بزن زنگ‌و بزن / شیپور جنگ‌و بزن.
عشقت از راه اومده / همین آهنگ‌و بزن.»

قلب فرشته در سینه‌اش رعدوبرق زد. «‌ای خدا! این دقیقاً همان آهنگی بود ک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    آخه مگه میشه یه رمان بی نهایت جذاب باشه؟ 😍❤️❤️❤️

    ۲ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!