هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت بیست و نهم :
فرشته دهانش را باز کرد تا با او مخالفت کند، اما بعد کمی فکر کرد و سپس گفت: بعید میدونم همچین آدمی باشه. اینجوری که شما میگین افادهایه و هیچکس رو تحویل نمیگیره با اون زبون عینِ زهرمارش. فکر میکنم اونقدر از خودراضیه که حاضر نمیشه با هیچکس دوست بشه؛ اون هم کی؟ من، نوۀ آسو که دشمن درجۀ یکش محسوب میشه. همۀ اینها به کنار. کدوم آدم عاقلی بهخاطر دوستی میآد اینهمه هزینه مÛ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
فاطمه
1وای مامانم به جاهای ترسناکش رسیدم من میترسم هوو
۳ ماه پیشjinx
0به نظرم که روح هارو دیده
۳ ماه پیشنیلوفر آبی
0کار زلدا لعنتی وای بیچاره فرشته خیلی خیلی قشنگ بود ممنون خسته نباشید واقعا
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
😍❤️
۳ ماه پیشمیم
2وای داره به جاهای وحشتناکش می رسه،گفت مدیومه و روحو جن می بینه،چرا تا حالا نیومده بودن،همش تقصیر زلداست اونجا پیداش کردن 😱😱
۳ ماه پیشدختر صحرا
3بدبخت فرشته ..دیگه حتی اگه تا الان باور نداشت به یقین قلبی رسید
۳ ماه پیشاکرم بانو
2نمیدونم چه مرضی دارم همش پارت های خانم مهاجررو اخرشب میخونم،بعد مث سگ میترسم
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
اصلا هلگورد رو شب مزه میده بخونی😁
۳ ماه پیشاکرم بانو
2فک کنم کار زلداست،کار خودش رو کرد عفریته
۳ ماه پیشفرشته
2ای وای، هیچ اعتمادی به زلدا نبود و نیست! آخه چرا فرشته رفت پیش؟ حتما زلدا داره اذیتش می کنه🥺💔
۴ ماه پیشسرو
2فکر کنم صحنه های خفن داستان شروع شد وباید لحاف تشک بذارم پیشم
۴ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
برواونورتر منم جاشم 💝
۴ ماه پیش...
2وای نکنه اینا اذیتش کنن😱😱
۴ ماه پیشن س
1زلدا و دار و دسته اش است
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

مری
0با این ک رمان های ترسناک رو دوست دارم ولی همزمان مثل سگم میترسم