پارت بیست و هشتم :


نازگل تا این منظره را دید از ترس روی برف‌ها از هوش رفت. از پشت‌سر صدایی رسا وسط دعوایشان را شخم زد.
ـ دست از سرشون بردار رمالِ کثیف!
فرشته به عقب چرخید و با دیدن هلگورد، انگار دنیا را به او داده بودند. قلبش از خوشی توی سینه‌اش منفجر شد. چوب را انداخت و به‌طرفش دوید. هلگورد چنان اخمی به زلدا کرده بود که با آن می‌شد ساختمانی را خراب کرد! جلوی او و نازگل ایستاد و آستین کت جین فرشته

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    بهترین رمانه😍❤️

    ۲ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!