هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت بیست و هفتم :
نازگل گفت: فری! قبول کن. به خدا همهچی رو بهت میگه. همهش راسته.
فرشته دست باریکش را حرکت داد و در دستان درشت زلدا گذاشت. زلدا دست دیگرش را روی دست فرشته گذاشت. دستانش داغ بودند. لبخند زد. لبخندی مرموز و دانا. چشمانش را بست و گفت: هر دو ساکت باشین.
کمی که گذشت، فرشته حس کرد وسط سینهاش داغ شده. تلقتلوق مختصری در اتاق آمد و نازگل خودش را به فرشته چسباند. فرشته در دل، بدون ایÙ
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
الی
1دیونه خطابش میکنه چون میتونه روح رو ببینه
۴ ماه پیشمیم
1فکر کنم هلگورد همدستشه و پشت خط بود،این چیزایی که گفت جدید نبود،همه مردم روستا می دونستنشون، اون یه نفر که دنبالشه هم هلگورده شاید 🤔🙏🏻
۴ ماه پیشاکرم بانو
1هلگورد دستش با زلدا تو یه کاسه نباشه؟شاید میخواد ببینه فرشته میتونه ببینه اون چه شکلیه یانه
۴ ماه پیشاکرم بانو
1سوال اینجاست کی خبر داشت فرشته میره پیش زلدا،زنگ زد بپرسه؟به نظرم خودشم گفته بود دستش رو ببینه،اخه زلدا به کسی زنگ نزد،اون زد
۴ ماه پیشاکرم بانو
2وای خدا چه جونوریه این زلدا،من که خیلی ازش ترسیدم
۴ ماه پیشنیلوفر آبی
3وای خدای من زلدا لعنتی ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت
۴ ماه پیشحدیث
1خیلی عالیه، منون
۴ ماه پیشحدیث
2خیلی عالیه، منون
۴ ماه پیشسامیه
2عالیییییییییه نویسنده عزیز خیلی هیجانی و بی نظیره .خسته نباشی
۴ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
🥰😙❤️
۴ ماه پیشفرشته
2بهترین ها رو برات آرزومندم، بانوی هنرمند❤️
۴ ماه پیشفرشته
2بهترینی بانو جانم❤️
۴ ماه پیشفرشته
2خیلی ممنونم بانو جانم بابت خلق این رمان شاهکار... خدا قوت عزیزم... هزاران ماشاءالله به هنر زیبا و بی نظیرت... قلمت جاودان و درخشان✨❤️
۴ ماه پیشفرشته
1شاهکاری بی نظیر و دوست داشتنی😍❤️
۴ ماه پیشسرو
2مشتاقانه منتظر پارت بعدیم یعنی پشت خط کی بود و هلگورد میاد کمکش یانه
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

jinx
0ورد مرگ شاید و فکر کنم که برن به دیدار یار