هلگورد به قلم آرزو مهاجر
پارت بیست و هشتم :
نازگل تا این منظره را دید از ترس روی برفها از هوش رفت. از پشتسر صدایی رسا وسط دعوایشان را شخم زد.
ـ دست از سرشون بردار رمالِ کثیف!
فرشته به عقب چرخید و با دیدن هلگورد، انگار دنیا را به او داده بودند. قلبش از خوشی توی سینهاش منفجر شد. چوب را انداخت و بهطرفش دوید. هلگورد چنان اخمی به زلدا کرده بود که با آن میشد ساختمانی را خراب کرد! جلوی او و نازگل ایستاد و آستین کت جین فرشته Ø
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
دریا
1من هم همین نظر رو دارم نازگل جان،منم همین طور😌😉
۳ ماه پیشلیلا-
0جدا اگه هلگورد با زلدا دستش تویه کاسه میبود حسابی ناامید میشدم، الان خوشحالم ازین حضور بتمن مانندش😌😂
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
بتمن🤣🤣🤣🤣
۳ ماه پیشنیلوفر ابی
0هلگورد گرگینه ست والفا وای چه خوب از فرشته دفاع کرد نازگل عمرابتونه راز نگه داره ممنون بخاطر رمان زیباتون خسته نباشید خدا قوت سلامت باشید موفق
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
قربونت برم ولی گرگینه نداریم توی این رمان. گرگینه یه چیز تخیلیه.
۳ ماه پیشمیم
1شاید بازلدا همدست نباشه اما دیگه حدس قبلیم درست بود،الفا سردسته گرگهاست،پس خودشم گرگینست حتما،خودشم حرفشو رد نکرد،گفت خوراک گرگام می شید😲 😱🙏🏻
۳ ماه پیشاکرم بانو
3من که شک میدونم نازگل بتونه پیچ دهنش رو سفت نگه داره
۳ ماه پیش
آرزو مهاجر | نویسنده رمان
منم🤣
۳ ماه پیشاکرم بانو
2خب هلگورد هم با زلدا هم دست نبود،بدتر از اون،زلدا ازش میترسه
۳ ماه پیشفرشته
2بهترین رمانه😍❤️
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

jinc
0اره من مطمعنم که هلگورد عاشق فرشته هست