پارت بیست و ششم :

نازگل کلاه کاپشن قرمزش را عقب داد و گفت: تو رو قرآن منو نترسون دیگه. من قبلاً هم اومدم اینجا. لابد از پنجره دیده. بیا بریم.
فرش سرخ راهرو در نظر فرشته مانند جویی از خون بود که آنها را به سرچشمۀ قتل راهنمایی می‌کرد. انتهای راهرو، داخل ‌هال، ایستادند. صدایی از یک حنجرۀ قوی از داخل آشپزخانه گفت: خوش اومدین دخترها!

فرشته مثل دوربین مادون قرمز همه‌چیز را در ‌هال تک‌به‌تک چک می‌کر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    این رمان دل می بره خب❤️

    ۳ هفته پیش
  • فرشته

    0

    از همون پارت اول جذاب بود و هر پارت که جلوتر میره، جذاب تر هم میشه😍❤️

    ۳ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!